بوسیدن روی ماه خدا...

حرفای اول...
اینکه امشب چرا من همه ی پستای گذشتمو پاک کردم و الان میخوام دوباره شروع کنم به از نو نوشتن هیچی نمیدونم..

کلا خیلی چیزا تو زندگی من تغییر کرد .خیلیی اتفاقایی افتاد که من هیچ وقت باور نمیکردم که من همچین چیزایی رو تجربه کنم،واقعا فهمیدم هیچ وقته ،هیچ وقت نمیتونی آیندتو پیش بینی کنی برا تک تک روزات برنامه بچینی چون هیچ وقت روزگار مطابق میل تو نیس،هیچ وقت....

دلم خیلیییی پره ،خیلیییی...

فی الواقع میتونم بگم خستم ،خیلی خسته

دلم فقط سکوت میخواد و بس ..

اینجا هیچ چیز واقعی نیس

نه رفتن تو و نه ماندن من...

انگار یک نفر دارد مارا خواب میبیند با دانه های درشت عرق

      هامون هدایت

کاش همه چیز رو به اتمام بود

کاش من فقط میخوابیدمو و حالاها حالاها بیدار نمیشدم...

یه خواب طولانی با نفس های کوتاه

کی فکراین همه کابوس و میکرد؟؟؟کی؟؟؟

 

 

[ جمعه ششم شهریور ۱۳۹۴ ] [ 1:32 ] [ khanomsadat ] [ ]